جایزه شعر خوزستان
بازهم سلام
بازهم شرمنده م از اینکه نتوانستم پیام های محبت آمیز شما دوستان عزیز را به موقع
جواب بدهم.
در روزهای خشک و بی بارانی که گذشته ومیگذرد ، چهارمین همایش شعر
خوزستان را پشت سر گذاشتیم . شهرستان اهواز میزبان برگزاری این
همایش بود.
در این مراسم از شاعران کل استان و آثار انتخابی شان دعوت به عمل آمده بودو
شعر پارسیان به عنوان مقام نخست این همایش در قسمت آزاد انتخاب شد.
به دلیل خوانده نشدن این شعر در همایش،همچنین اصرار و لطف مکرر
دوستان برای خوانش دوباره ی آن، بار دیگر شعر پارسیان را به همراه نقد
ادبی - اجتماعی که نویسنده و منتقد کورش قناطیر در سال 85 بر روی این
شعر انجام داده اند به روز می کنم..کماکان گوشی نیوشا برای نقدهای اهل
فن دارم.
(به پارسیانی که نخوابیدند)
پارسيان بخوابيد،پالايشگاه بيدار است
از زمین اکتشاف گریه کردن
شب ها خواب نفت بریزد روی بالش ام
از این زخم های قابل شستشو بگیر
تا آن چشم های قابل رفو .
- پارسیان بتمرگید
پالایشگاه بیدار است
از گیس های پلاسیده میس گلابتون
تا دبیت کهنه ی M.I.S
شما بمانید ، ما که نفتیم
از سر و کول تهران بالا .
سیا جلبک جنوبی
با دو تیغ تهلو
از حاشیه نقشه تراشیده شد.
رو به را ه نمی شدیم
حتی با دو میلیون دولار کوکا این هم جنس ش قاطیه ؟
- خلافو غلاف ش که
سیامو آغام شرکتی یه ها
شبی آخر خواب ام را با نفت آتش می زنم
مثل زن های ایرانی
در خوش خوشک خود کشی
مادرم قران به قران می شد
بریتیش پترولیوم پوند ، پوند
- خانم ها ، آقایان
صادرات ، وارد می شود!
نمایش در پشت پرده
ورود برای بالای بیست سال ممنوع
از بقعه ی شنگول سید خلف
تا شیب تند سمبوسه ی آخر آسفالت
در به در به دنبال سیا!
- کوکا مو دیگه تعطیل اُم
میگن دسات تو کودتا بوده
پارسیان پارس نکنید
خاورمیانه استمنفت می کند
کویر به کویر
از نمک تا لوت
تا شعله های یخی ، خواب های نفتی
تا تیرهای خیابان سی ام
این همه صفر
ریاضی ام را تعطیل کرد
شما مظنه کنید
برای فرداها
یک بیست و نه ام مصدق
چند اسفند آب می خورد ؟
1- منطقه ي نفتي مسجدسليمان
2و3-مناطقي از شهر اهواز
نقد ادبی اجتماعی کورش قناطیر بر شعرپارسيان بخوابيد پالایشگاه بیدار است.
تاریخ : ۱۳۸۵
مقدمه :
چندی پیش دراوایل کار دولت احمدی نژاد بودکه موسی غنی نژاد و عباس عبدی مناظره ای داشتند یا شاید بهتر باشد بگوییم مفاهمه ای داشتند ( چون در همة موارد تفاهم داشتند ) در باب نفت و اینکه نفت سرمایه ای است باد آورده و نیز شاید شرابی است که دولت مردان همه ممالکی را که آن ممالک از قِبِل نفت، امورات می گذرانند را مست و ناهشیار می سازد و آنان از داشتن سرمایه ای به نام مردم ، محروم می مانند و در عوض ؛البته خود را به مردم جوابگو نمی دانند . اینها را همه ، پیش از آن مناظره ، سعید محمد حسنی تنها در دو بند شعر خود ، زیباتر و جسورانه تر آورده بود که :
" پارسیان بتمرگید / پالایشگاه بیدار است "
قصد این مقال نیز بررسی و باز خوانی همین شعر است .
شعر " پارسیان " ( فارس ها ) ی سعید محمد حسنی در نیمة تیر ماه 85 و در نشریه نامه ] که چندی بعد خود تعطیل شده یا توقیف [ چاپ شد . این شعر حرفها و سخنان ملّی و منطقه ای اش بسیار است . این سخنان ، البته ، هنرمندانه نیز ادا می شود . شعر بر اساس تداعی مفاهیم به پیش می رود . بر این تداعی ها نظمی حاکم شده ، نظمی که حاکی از تربیت شاعرانه و درست ذهن شاعری است که از منظری بلند می نگرد و در کنار اطلاعات عمیقش ، وسعت نظر نیز دارد . این اطلاعات عمیق به شاعر این یاری را می رساند که در زمان سرایش شعر ، ضربات عاطفی ، شاعر را در کلافی سر در گم نچرخاند . بلکه دروازه هایی دیگر را به روی وی بگشاید و وی به راحتی بتواند به جاهایی دیگر قدم بگذارد و حتی به زمان هایی دیگر . و از این رو وی ، شاعر تاریخ می شود و شعر " پارسیان " به رفت و آمدی مدام ، بدل می گردد در گذشته و حال و نه آینده ، به آن سان که آرمان شهر آن نیز به راستی یوتوپیانیست ؛ بل نوستالژی است ، غم غربت است آن هم نه به تمامی ] وی همه آن بهشت گمشده را نمی خواهد [ که در" پارسیان " تنها 29/1(يك بيست ونه ام) آن را به التماس می جوید و به دود اسپند می طلبد .
و امّا بازخوانی شعر :
همه چیز این شعر با نفت گره خورده و نفت نیز با همه چیز و همة ارکان اجتماع ما . در گره خوردگی این شعر و نفت همین بس که همچون نفت ، خواب ، ریختنی می شود و گریه، استخراج شدنی و ... . در چهار بند اول ؛ " زخم های قابل شستشو " را داریم یعنی مشکلات عینی یک اجتماع را ،درد و داغ ها و مصیبت های طبقه پایین و عوام را که البته همه اینها این قابلیت را در همة زمانها داشته اند که شست و شو شوند : یعنی بزک شوند ، یعنی مخفی شوند . و" چشم های قابل رفو " را داریم یعنی موارد ذهنی و ایده آل های روشنفکرانة طبقة تحصیلکردة یک اجتماع و تعلقات فرهنگی این گروه . که معمولاً یک فرهنگ سیاسی مخالف را می سازند و البته در همة تاریخ بلند ما ، آنها قابلیت رفو شدن را داشته اند .
یعنی (چشم ها) توان بسته شدن و به عبارتی این (نگاه ها و نظرگاهها) توان تعطیلی را داشته اند .
در این شعر این زخم ها و آن چشم ها ، یعنی مشکلات عینی اجتماع و دیدگاههای ذهنی روشنفکری در کنار هم عامل یا عوامل اکتشاف گریه یا ناراحتی در شاعر یا اجتماع وی می شوند و اینجاست که باز خواب نفت و رویای آن ( یعنی امید به یک زندگی بهتر ) به روی بالش شاعر یا اجتماع می ریزد ! شاید که ثروت نفت بتواند مشکلات عینی و ذهنی یک اجتماع را حل کند .
اما در چهار بند بعد خوش خیالی شاعر یا اجتماعی که وی زبان آن شده ، آشکار می گردد . چرا که نهیبی را به جد احساس می کنند . ( بتمرگید ) و آن همان مطلبی است که در اول مقال آوردیم که حاکمان کشورهای صادر کننده نفت در همة زمانها به نفت و به پالایشگاهها و به چاههای نفت بیش از مردمان خود تکیه دادند و به آنها نه تنها پاسخگو نبودند که با تندی برخورد نمودند . و حتی فراموششان شد که بیداری چاههایشان و پالایشگاههایشان از پلاسیدگی گیس زنان و کهنگی لباس مردان آن اجتماع است . در دو بند بعد دیگرانی را می بینیم که به جای همین کارگران و دبیت پوشان ، ارزش افزوده ( سود ) را نصیب برده از سر و کول تهران بالا می روند و برج عاج نشین می شوند و فرمان ماندن به دیگران می دهند و به جای ما رفتیم نیز "ما نفتیم " می گویند چرا که همه چیزشان از نفت است . ( 1 )
] در این چند بند جناس " میس " و " M.I.S " که بر اساس تداعی مفاهیم صورت گرفته و استفاده از نفتیم به جای رفتیم که خروج از نرم عادی زبان بوده ( اما برای بیان مفهومی اساسی ) این شعر را وارد حوزه های زیبایی شناسی و زبان شناسی مدرنی می کند که ما به آن نمی پردازیم . [
در ادامه ، مهمترین کاراکتر و شخصیت این شعر یعنی " سیا " معرفی می شود . " سیا " در حاشیة نقشه ( آبادان ) تریاک به دست متولد می شود . میلاد " سیا " در یک شهر نفتی یا به اصطلاح شرکتی وی را با تضاد طبقاتی و شکاف فقیر و غنی و شرکتی و غیر شرکتی مواجه می سازد (سيا مو آقام شركتي يه ها ). در یک شهر نفتی همة امکانات در اختیار شرکتی هاست و " سیا " و امثال " سیا " تنها راه چاره شان زندگی در حاشیه و گذران امور از راه خلاف است .( 2 ) و ( 3 )
این تضادها و این شکافی که عامل آن نفت است شاعر را به کل از " خواب نفت " و از خوش خیالی اولیه اش پشیمان می سازد . و به این فکر می افتد که خوابش و خیالش و خوش خیالی اش را آتش بزند اما باز هم برای آتش ، نفت لازم است و به هر حال از نفت گریزی نیست !
نفت و آتش ، خودکشی یا خودسوزی زنان ایرانی با نفت را برای شاعر تداعی می کند ( خودکشی اي مخصوص و از نوع ایرانی اش ) بعد زن برای شاعر لغت " مادر " را تداعی می کند و بعد مادر نیز " مام میهن " یا وطن را . همان وطن تاریخی ای که در مسئله نفت ، بی آنکه مستعمره باشد توسط قدرتی بزرگتر استعمار می شد .
( مادرم قران به قران می شد / بريتیش پترولیوم پوند پوند ) در مسئله نفت آنچه مشاهده می شد یکی تقسیم ناعادلانه سود بود که یک کشور حاشیه ای( ایران ) توسط یک کشور مرکز ( انگلستان ) با یک قرارداد ناعادلانه ( قرارداد 1933 ) استثمار می شد . و از سوی دیگر یک مسئله اخلاقی نیز در این میان خود را نشان می داد و برای ایرانی این مسئله مهمتر بود ؛ شرکت نفت در همة ارکان اقتصادی و سیاسی و نظامی این مملکت رخنه کرده بود . و این مسئله عامل کودتایی شد که در ادامة شعر با آن مواجه می شویم .
اما در ادامه شعر صداهایی از لونی دیگر به گوش می رسد ؛ شعارهای باسمه ای و چاپی که در همه طول تاریخ این مملکت با آن مواجه بوده ایم ؛ شعارهایی حاکی از پیشرفت و توسعه و آبادانی و سازندگی و ... . اما در خود شعر نیز گفته می شود آنان که بالای بیست سال دارند ، آنانی که عقلشان قد می دهد نباید این شعارها را بشنوند ! چرا که تحلیلش می کنند !
(اين سه بند را به گونه هايي ديگر نيز مي توان تاويل كرد به خصوص با توجه به گره خوردگي شعر با نفت و ذكري كه در بند قبل از بريتيش پتروليوم به ميان آمده، مي توان آن را به قراردادهاي پشت پرده و اشتباه ونامناسب نفتي ويا به مافياي نفتي و يا مثلا بند اول را به واردات بسيار بنزين كه خود محصولي منتج از صادرات نفت مي باشد ، مربوط دانست.)
اما از کاراکتر و شخصیت اصلی شعر یعنی "سیا " جلبک جنوبی چه خبر ؟ عجیب است ولی همه نیروها به دنبال دستگیری وی اند ! وتمامی نقاط اهواز را می گردندکه شاید پیدایش کنند . چرایی این امر را از زبان خود " سیا " که از ترس تعطیل شده ، یعنی مواد فروشی اش را نیز کنار گذاشته و فرار را ترجیح داده این است :
" کوکا مو دیگه تعطیل اُم میگن دسات تو کودتا بوده "
بله ! شباهت ظاهری اسم " سیا " با ( CIA ) سازمان جاسوسی آمریکا ، وی را در مظان دست داشتن در کودتای 28 مرداد 32 قرار داده ! چرا که همیشه عاملین جرمهای بزرگ یا به عبارت دیگر بزرگان مجرم در این دیار مجازات نشده اند و با یک " چتر پولادین نا پیدا به دست " رو به ساحلهای دیگر گام زده اند ! امّا دله دزدان و آفتابه دزدان و سیا جلبک ها چه ؟ آنها محکومند . مجرم و محکوم به جرمهایی که حتی انجام نداده اند .
باواژه كودتا و خاطره بيست و هشت مرداد و با تداعي مفاهيم ،منطق زورگويي و امپرياليسم در وضعيت فعلي و حاضر نيزبراي شاعرتداعي ميگرددودر اين جاست كه يك بار ديگرواژه {بتمرگيد} را مي شنويم ولي اين بار از زبان خارجه. آري خارجه و نظام اقتصاد جهاني در اين شعر با واژه{ بتمرگيد} مي خواهند بي نيازي خودشان را از نفت ما اعلام دارند با اين منطق كه خاورميانه مي تواند ( به خواست امپرياليسم) توليدات نفت خود را به رغم ميل ماو حتي خود خاورميانه بالا ببرد( خاور ميانه استمنفت مي كند )
در ادامه ، شاعر ، حرکت ها و جنبش های مختلفی را كه در اين كشور از گذشته بوده به نقد می نشیند و آنها را همه از بیابانی به بیابان دیگر می بیند تا بر بی ثمری آنها تأکید کند چرا که در بیابانهای خشک سبزه ای نمی روید . وآنها ؛ آن جنبش ها و مبارزات را به سان نقشة ایران ، دشت کویر و دشت لوت و دشت نمک می نامد . شعله ها و شعار های آتشین آن حرکت ها را شعله ها ی یخی می نامد و در این میان از خواب های نفتی خود و اجتماعش ( که قرار بود آنها را با نفت آتش بزند ) نیز یاد می کند و به یک یک آن حرکتها نمره های صفر می دهد و با این نمره ها ریاضی اش را تعطیل می کند ( یا خود را مردود می داند ) به همان سان که " سیا جلبک جنوبی " نیز خویش را و کار خویش را تعطیل کرده بود !
وی در اینجا از یک حرکت دیگر نیز یاد می کند از تیرهای خیابان سی ام که اشاره به تیرهایی دارد که در روز 30 تیر 1331 شلیک شد و جالب آنکه در دو شهر تهران و اهواز بیشترین شهید را به جا نهاد .
در پایان وقتی ریاضی شاعر تعطیل می شود دیگر ریاضی و محاسبه و " چه باید کرد " و آینده و مظنه و گمانه زنی وی با مشکل مواجه می شود . اما هنوز" چه می خواهد " را می داند و به همان سان که در اول بحث آوردیم وی 29/1 (يك بيست ونه ام) مصدق را به اسپند طلب کرده که این طلب و درخواست وی به 29 اسفند 1329 یعنی روز ملی شدن صنعت نفت نیز اشارت دارد .
پی نوشت ها :
( 1 ) رضا براهنی نیز برج عاج نشین هايي ديگر و همین " ما نفتیم " گوهايي ديگر را به نقد نشسته در شعر بلند " اسماعیل " که در زمان جنگ سروده شده می گوید : " خوزستان ! / هشتاد سال جهان شیر سیاه تو را دوشید / حق داری که حالا خون سرخ بخواهی / اما دوشندگان تو اینان نبودند / ویلاهای آنان در سوحل کالیفرنیا و جنوب فرانسه در آفتاب برق می زند / ... / کسانی که هوسهاشان هنوز به بلندی البرز است ، و حتی به بلندی ابرهای بالا سر البرز "
( 2 ) حاشیة نقشه یعنی مرز و مرز نشینان و ایالات مرزی ایران ، همیشه از هر جهت ، محروم ترین ها بوده اند چرا که از گذشتة دور یک معادلة نظامی بر امر توسعه در این مملکت سایه افکنده و آن معادله اینکه ایالات مرزی می باید از راههای مناسب برخوردار نباشند تا ارتش های مهاجم نتوانند در هنگام جنگ به راحتی از آن راهها استفاده کرده به عمق کشور وارد شوند . راه مقدمة توسعه است و نبود آن و کمبود آن یعنی شیوع محرومیت .
( 3 ) یک اصل کلی می گوید مراکز توسعه ، امواج توسعه را به اطراف می پراکنند اما چرا شرکت نفت با آن حجم عظیم و قدرت بزرگ مالی و صنعتی نتوانسته محیط اطرافش را به سوی صنعتی شدن ، توسعه ، و گسترش امکانات رهنمون شود . ( این امر جای بررسی دارد . )
کورش قناطیر
سلام دوست عزیز ...