هی شب می پرد توی حرف هایم
گفتگو با دکتر سعید محمد حسنی – شاعر و موسیقی دان جوان
گفتگو از: دکتر حجت ا له جانبی
مقدمه : سعید محمد حسنی پزشک – شاعر-نویسنده و موسیقی دان جوان از شاعران نوگرای استان خوزستان است. تاکنون دو مجموعه ی شعر با عنوان "هی شب می پرد توی حرفهایم " و " ما برای اتفاق افتادیم" از او منتشر شده است.
او در حال حاضر اولین کارگاه تخصصی شعر امروزایران را در شهرستان بهبهان اداره می کند. به همین بهانه با او به گفتگو نشسته ایم :
برای شروع خودتان را بیشتر برای خوانندگان ما معرفی کنید:
این هم رسم دست و پا گیری ست ! شاید برای کسی اصلن مهم نباشد که بیو گرافی مرا بداند ولی ناچارم پاسخی داده باشم که متولد شهریور 52 – اهل و ساکن بهبهان.
سبک آشنایی و ورودتان به دنیای شعر چگونه بود؟
این جور مواقع رسم است که بگویند از کودکی به شعر علاقمندبودم -اما من به این سبب که پدرم شاعر است و بیشتر شعر مذهبی و مدح ومرثیه اهل بیت میسراید واقعن از کودکی با شعر آشنا بودم. شعر نمی گفتم ولی زیاد می خواندم. در دبیرستان که بودیم شروع به سرودن شعر کلاسیک کردم-غزل-مثنوی-دوبیتی...زورکی بود و تقلیدی!
ازسال 70 با خواندن نیما و شاملو و فروغ-شعر نیمایی را آزمودم و مطالعه ی جدی شعر امروز را با ورود به دانشگاه در سال 72 گسترش دادم واین بار از سر یک نیاز درونی حقیقی به شعر سپید گرایش پیدا کردم که باعث شد سرودن شعر کلاسیک را برای همیشه ببوسم و کنار بگذارم! تا حالا که در خدمت شما هستم.شعر هایی می گفتم و چنان و چنان...
خاطرم هست در زمان تحصیل-سال های 74-73 درجلسات شعر دانشکده کشاورزی دانشگاه اهواز حضور خوبی داشتید-از آن سال ها بگو و از ماجرای کتاب هایی که از تو منتشر شده است.
یادش بخیر. خود شما آن جلسه را به من معرفی کردید. ما دانشجوی پزشکی بودیم ولی دل در گرو ادبیات داشتیم. آن جا باعث شد من با بعضی از شاعران خوب خوزستان آشنا شوم. هرمز علی پور را اولین بار آنجا دیدم.بهروز یاسمی-امید هلالی-عزت ابراهیم نژاد-حبیب پیام- رضا بختیاری و خیلی های دیگر که آنجا چهره شدند.
اما کتاب ها :
در سال 79 شعر های سال های 74 تا 79 را جمع وجور کردم. با وجود پریشانی زبانی که داشت چون ما حاصل تجربیات من در شیوه های متفاوت شعر بود.
از شاملویی گرفته تا شعر گفتار- و به همین سبب ناهمگن بود و یک دست نبود. 30-40 شعر را از میان 2-3 دفتر شعر گزین کردم و به دوستم امید هلالی برای چاپ سپردم که انتشارات صمد را تازه به راه انداخته بود. تا چاپ شد بهار 81 بود.یعنی یکی دو سالی معطل شد. و البته با یک طرح جلد بسیار ابتدایی و کمی مسخره!
بعد هم چند کارتن کتاب را گذاشتند جلویم که بفرما. برو بفروش . 200 نسخه برداشتم و فرستادم بهبهان ، بقیه را هم همان جا گذاشتم ، به امان خدا! کتاب ها تا چند ماه پیش هنوز داشت همان جا خاک می خورد ! و این واقعیت تلخ را وتلخی واقعیت را نشان ام داد . که توی این سرزمین تنهاترین آدم ها شاعرانند و به قول هولدرین :شاعری،معصوم ترین پیشه هاست .
یک مافیای عجیب و غریبی است این چاپ و انتشار و توزیع کتاب و کسی که هیچ پشتوانه ای ندارد حتمن به حاشیه رانده خواهد شد،بگذریم.
سال 84 هم گزیده ای از شعر های سال 80 تا 83 را با نام " ما برای اتفاق افتادیم " سپردم به انتشارات ایلیا در رشت که این یکی همه چیزش خوب بود . البته طرح جلد کاری بود از گرافیست خوب همشهری ما خانم سعیده موسوی پور که در انتشارات ایلیا با یک دست کاری ساده آن را به نام خودشان کردند و این کارشان واقعن جای دلخوری داشت.
بله؛ طرح جلد جالبی بود و در نگاه اول مخاطب را کاملن مجذوب می کرد. تاس معلق بر بالای گرداب که اتفاق را برای انسان زنده و جاندار می کرد .
کاملن درست است واین هم دینی بود بر گردن من که یادی از طراح اصلی کرده باشم. خوشبختانه از کتاب استقبال خوبی شد و در سومین روز نمایشگاه کتاب نایاب شد و رفت برای چاپ دوم.
باخبرشدیم که شاید برای اولین بار در خوزستان کارگاه شعر امروز را به راه انداخته ای ، از کارگاه تان بگو.
همیشه این فکر با من بود که جوانی مبتدی و تازه کارکه تازه به شعر سپید گرایش پیدا کرده چگونه باید با ساختار و مفاهیم این شعر ارتباط برقرار کند. توی جلسات نقد و بررسی که نمی شود .آنجا معمولن فضا رقابتی و گاه دشمنانه است1 جای توضیح و تمرین و یاد گیری نیست . و فکر او لیه را با شاعر خوب جنوب ، فرامرز سه دهی و دوستم مهدی شام روشن در میان نهادم . با استقبال آنها شروع کردیم . سعی ما هم بر این بود مباحث اولیه و پیش نیاز را ابتدا معرفی کنیم تا برسیم به مباحث جدی تر 1،5 ساعت بحث نظری و 1 ساعت هم شعر خوانی و نقد و بررسی .
تا کنون هم به جز وقفه های کوتاه ، خوشبختانه 2 سال است که مستمر جلسات را ادامه داده ایم. کار دوستان شاعر و تفاوت آثارشان قبل و پس از کارگاه باور کنید قابل قیاس نیست.موفق و رو به جلو.
چه مباحثی راتا کنون در گارگاه تان مطرح کرده اید؛ فکر کنم الگوی جالبی باشد برای دیگر جاها که بتوانند تخصصی تر به شعر امروز بپردازند.
با کمک دوستان کارگاه تا کنون مبا حث زیادی مطرح و بررسی شده است و تمامی در حوزه شعر مدرن یا بهتر است بگو یم شعر امروز. از جمله : تقطیع – تصویر در شعر امروز- شکل و فرم ظاهری شعر – شکل ذهنی –فضا در شعر –محتوا در شعر امروز- بررسی مکاتب ادبی و هنری غرب –کلاسیسم –سمبولیسم –ناتورالیسم-فرمالیسم روس –ساختار شکنی –سلسله بحث های تاریخ تحلیلی شعر نو(بررسی علمی کتاب شمس لنگرودی) بحث هایی پیرامون موسیقی درونی و بیرونی شعر –شعر حرکت –شعر دهه هفتاد-هایکو-و...بسیاری مباحث دیگر.
جای خسته نباشید دارد . توی اوضاعی که هر کس کلاه خودش را دو دستی چسبیده است، شما بی مزد و منت شاعران جوان بهبهان را پای مباحث جدی شعرنشانده اید.
سپاس گذارم.
نویسنده و منتقد نام آشنا، کاظم کریمیان در دومین کتاب نقد خود به نام " سیر تحول در شعر امروز " از شما به عنوان یکی از چهره های شاخص دهه هشتاد یاد کرده است ؛ نظر خودتان چیست.
ببینید این بحث دهه ها یک بحث پیچیده و نا مشخصی است . یک نام گذاری از روی ناچاری ؛ هیچ جای دنیا رویکرد های ادبی را از روی سال تولید ، طبقه بندی نمی کنند.ما همه چیزمان مثل همه چیزمان است! کریمیان منتقد با فکرو جسوری است،بسیاری از چهره های شعر دهه هفتاد را او در کتاب اول اش به جامعه روشن فکری معرفی کرد و در مورد خودم نمی دانم. هر چه هست زمان بهترین محک آثار هنری است .مهم این است که شما زمان را بشناسید . ما داریم می نویسیم و در حالی که به فردایمان هیچ امیدی نداریم.
نوشتن ،همین و تمام!
نظرتان راجع به شعر جنوب و خوزستان چیست.؟
شاید جای آن باشد که از سوالتان استفاده یا سوء استفاده کنم و کمی درد و دل؛ اول بگویم که در حال حاضر خوزستان را مهمترین جلوه گاه شعر امروز ایران می دانم و این حرف را با مدرک می توانم ثابت کنم.ولی این همه ی کار نیست. زمانی که دانشجو بودم و به جلسات شعر در اهواز می رفتم همه اش شاعرانی را می دیدم که به قول فروغ همان گونه که همدیگر را می بوسیدند طناب دار را ،نه! حاضر بودند خرخره همدیگر را بجوند 1 من اختلاف سلیقه و آرا و حتا برخورد ادبی را می پذیرم ولی اینجا کار ازین حرف ها گذشته است . دو نفر را پیدا نخواهید کرد که حاضر باشند زیر سقف یک مجله با هم کار کنند. ما جنوبی ها شعر خوب زیاد تولید می کنیم ولی برای عرضه ی آن باید دست به دامان شمالی ها شویم. شمالی ها ممکن است سطح اثارشان پایین تر ازاهالی شعر جنوب باشد ولی بسیار منظبط و حرفه ای ترند. ده ها مجله و نشریه ی ادبی دارند. بیش از هشتاد سال سابقه ی مکتوب و مستمر ادبی دارند.
ماجنوبی ها20درصد شعر می گوییو 80درصدازهمدیگر بدگویی می کنیم. این که ما یک نشریه اختصاصی شعر و داستان تا همین اواخر نداشته ایم دردناک است. تازه دارد حرکت هایی می شود. البته کینه توزی ها و عداوت ها اگر بگذارد.
این درد و دل همه اهالی جنوب است . کاش مدل کارگاه شما که در جوی دوستانه و صمیمی اداره می شود ،فراگیر شود. راستی حالا که گفتی شعر خوزستان، از شاعران خوزستان شعر چه کسانی را در سطح خوبی دیده ای؟
این سوال به قول پزشکان عوارض جانبی دارد.ولی نام بردن نوعی سپاس و قدر دانی هم هست .پس بگذار نام بعضی نفرات را بگویم .خیلی ها هستند که کارهای قابل توجه و ستایش دارند. ستایشی که عادت نکرده ایم از انها که لیاقت دارند به عمل اوریم. از نسل قبل سید علی صالحی ، هرمز علی پور، سیروس راد منش و هوشنگ چالنگی، زمانی اصل ففرامرز سه دهی ، مجید روانجو ، کاظم و محمد تقی کریمیان، و از جوان تر ین ها بهزاد خواجات ،مهردادقاسم فر، محمود ناءل ،بهمن ساکی ، قاسم آهنین جان، علی قنبری (بوشهری)و خانم ها :شمسی پور محمدی ،میترا سرانی اصل ،و از هم سن و سالان ما رضا بختیاری اصل که شاعر محبوب من است ، امید هلالی ، حجت الله جانبی ، داریوش معمار ، علی فتحی مقدم ، پرویز گراوند،مهدی شام روشن ، سهیل غافل زاده ،فرزاد آبادی ، سیاوش سبزی ، علیرضاشکرریز، سعید اسکندری ،حبیب پیام ، صادق کریمی ، شهریار شهریاری و بسیاری دیگر که چون حافظه خوبی ندارم نام عزیزشان به یادم نمی آید.
اگر برگردیم به شعر خودت به خصوص کتاب " ما برای اتفاق افتادیم " و شعر های سال های اخیر؛ بسیاری معتقدند که تو صاحب شعری زبان ورز با ساختی قوی و بیانی جدید هستی که شاید خودت تنها این جوری شعر می گویی و با این همه شعرت پر از درد است ولی دردی که بیانی جدید یافته است با پرش ها ی تصویری ذهنی شگفت که گاه خواننده را به حیرت می اندازد . نظر خودت چیست؟ چگونه شعر می گویی ؟
این ها که گفتید همگی قابل بحث اند. ولی هنگام شعر نمی شود به هیچ فکر کرد الا شعر. من همه زورم را قبل از سرودن شعر می زنم .خواندن ها – دیدن ها –تجربه ها – فکر ها – و.. هنگام شعر فقط می نویسیم و به یک اصل کلی معتقدم که باید شعر شگفتی باشد . شعر برخورد نامنتظره با جهان است . و نمی توان این برخورد نامنتظره را عادی بیان کرد. حتی عادی بیان کردنش هم غیر عادی ست و این را شاعران می دانند.و از طرف دیگر شما باید تصاویر-بوها-صداها-فکرها-خاطرات و حتی آینده را هم تبدیل به کلمه کنی؛یعنی در زبان باید مانند یک مبدل الکتریسیته باشی. الکتریسیته چگونه به سرما یا نور یا گرما تبدیل می شود؟ شاعر باید همه جهان را تبدیل به کلمه کند.
سپس باید در زبان فکر کند و در زبان بنویسد. تازه هر کس باید تنها از روی دست خودش بنویسد . همه اینها هستند که شعر شگفت می شود.
بسیاری معتقدند شعر امروز یعنی شاعران دهه هفتاد به بعد خود را مشغول آرایه های زبانی کرده است و از درد مردم و اجتماع بی خبر است و به زبانی دیگر حرف میزند. شما چه نظری دارید؟ شاید به شعر خودت هم این ایراد را گرفته اند ، نه؟
ما گوشمان از این حرف ها پر است. جهان زبان ما را شقه شقه کرد و با زبان شقه شقه نمی توان جز به زبان لال بازی حرف زد و این همه تعهد ما و همه شاعران امروز به جهان و انسان بود که آینه زندگی اش شدیم. تعهد ،فریادزدن نیست و درد تنها با قطعنامه صادر کردن بیان نمی شود ؛ آنها که توی شعر فریاد میزدند و شعار می دادند کسی نامشان را هم به خاطر ندارد ولی حرکت جهان و حقیقت شعر مارا مجبور کرد احمد رضا احمدی را باز خوانی کنیم . یدالله رویایی را باز خوانی کنیم و حتی هوشنگ چالنگی و شعله هایی از شعر ناب که دوباره توی خوزستان سر بر آورده است. اینها شاعرانی بودند که بیش ترین دشنام ها را متعهدان و شعار نویسان به آنها زده بودند. ولی چون به شعر رسیده اند جهان نام شان را فراموش نخواهد کرد.
باید به شعر و شگفتی نزدیک شد . همه حرف همین است. حقیقت آن چیزی ست که در شعر جریان می یابد. بقیه جهان مجازی ست.
اصلن چرا شعر می گویی؟
چون از مرگ می ترسم و این قدیمی ترین ترس انسان روی خاک بوده است ؛ این را جدی می گویم . چون از مرگ هراس دارم . از زوال و پوسیدگی .نه می خواهم معروف شوم ، نه قصد راهنمایی و ارشاد دیگران را دارم . شاید باید می رفتم دعا می خواندم ولی اشتباهی رفتم سراغ شعر دیدم دیگر نمی ترسم . همین.!
نیاز شعر و ادبیات خوزستان را در چه می بینی؟
درد ماراهمایش های بخشنامه ای دوا نمی کند . شاعران اصیل به همهیش ها و تالار های دولتی نمی آیند . بگویید شعر و بس ، همه شان می آیند . ما نیازمند ایجاد روابط تازه با خود و دیگرانیم. من خیلی وقت است از دوستان شاعرم در خوزستان حتا خبر ندارم و این عیب است.
ادبیات تریبون می خواهد .تریبون ناب ،ادبیات مجله می خواهد .نشریه می خواهد . شعر می خواهد ، جلسات شعر می خواهد ،کارگاه می خواهد،سخنرانی،شب شعر ،ادبیات اصلن جایزه می خواهد . ما چند جایزه در خوزستان داریم؟ مگر همه اش باید دولت باشد ، خود ما چه کرده ایم؟
تریبون گذاشتن ومجله در اوردن و جایزه دادن نیازمند دیگر خواهی است ؛ تو باید دیگری را بخواهی تا برایش تریبون بگذاری و جایزه بدهی . مشکل این جاست ؛ تنگ نظری ها ... حسادت ها ، تکبر ها ، باز برگشتیم به همان حرف که !
و آخرین پرسش اینکه در دست انتشار چه داری ؟
مجموعه شعرهای 83 تا 86 آماده چاپ است ولی راستش را بخواهید حوصله اش را ندارم و مجوز ها هم که دیر به دیر است ..شاید وقتی دیگر..
برای تو شعرت آرزوی موفقیت دارم وسپاس از اینکه وقت خود را به مادادید.
من هم از شما سپاس گذارم
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 17:55 توسط سعيد محمدحسني
|
سلام دوست عزیز ...